عبد الجليل قزوينى رازى
268
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
مىدارد و بر خروج مهدى « 1 » از عداوتش و عداوت پدرش علىّ مرتضى انكار مىكند . و تفسير فرعون و هامان از قرآن خود فرعون و هامانست ، و از ظاهر كلام امير المؤمنين هم ايشان باشند ، و امّا آنچه گفتهاند كه : « شيعت گويند معنى آن كلام سلمان و بو ذر دانستند » اين نامنصف دروغگو را « 2 » تاريخ فراموش نبايد كردن ، اوّلا سلمان در عهد خلافت عمر از دنيا برفت ، و بو ذر در عهد عثمان كه او را از مدينه بدر كرده بودند ، و على خطبه بعد از قتل عثمان ميكرد پس مردگان چگونه معنى كلام زندگان دانند ، و چون غير بو ذر و سلمان و مقداد ندانند كه غرض على از آن كلام كيست « 3 » علىّ بن ابراهيم بن هاشم چه دانست ؟ و سرّ كلام مرموز على ندانم بعد از پانصد سال كه با خواجه بگفت ؟ تا بدانى كه هرچه گفته است همه دروغ و بهتان است بخلاف مذهب شيعت . آنگه گفته است : « و همچنين اندرين آيت كه : وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ ؛ الاية « 4 » تا به آخر ، گفته است : بدين امامان شيعت را ميخواهد كه در آخر الزّمان قائم بيايد و همهء زمين او را مسلّم شود » . جواب اين كلمات آنست كه : اين يك حوالت و تفسير اين يك آيت درست است و مذهب شيعت خلفا عن سلف چنانست كه در خلافت ائمّهء طاهرين است و در خروج مهدى است و در تفاسير آوردهاند و بر آن معوّل كردهاند بدليل و حجّت و مذهب اينست كه : چون مهدى عليه السّلام بيايد دين همين باشد و شريعت و كتاب و تكليف بدل نشود و او خليفه باشد از قبل خداى و اقتدا كرده باشد بشريعت جدّش مصطفى ، و تفسير اين آيت چون بانصاف تأمّل كند از وجوه دلالت است بر خروج و بر امامت مهدى عليه السّلام : وجه « 5 » اوّل - آنست كه بارى تعالى گفت : وعد اللّه ، و وعد باتّفاق اهل وضع
--> ( 1 ) - ح : « و خروج مهدى را » . ( 2 ) - ع ث : « اين نامنصف دروغ را » م : « اين نامنصف دروغگو را » ح د : « اى مصنف دروغزن » ب : « اى نامنصف دروغگو را » و گويا شبيه است به مثل معروف « دروغگو را حافظه نباشد » . ( 3 ) - ح د : « چيست » . ( 4 ) - آيهء 55 سورهء مباركهء نور . ( 5 ) - ع ث م ب : « و وجه » .